چشم هایش
داستان بلند چشم هایش به قلم مردی مبارز و انقلابی در سال 1331نگاشته شد. داستان بلندی بر پایه ی عشق ودر سایه آن سیاست. عشق زنی افسون گر وهوس باز به مردی سر سخت و انقلابی کسی که همه چیزش در سایه فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش معنا می یابد.همه چیز از جمله عشق. دختری ناز پرورده و از خانواده ای اشرافی از قشری که همه ی مردان هوسران را متوجه خود می سازد ولی به هیچ یک دل نمی بندد.تا زمانی که او با استاد ماکان آشنا نشده است به عشق و عشاق به چشم بازیچه ای می نگرد که هر آن و لحظه باید آن را تغییر داد. کسی که همه چیز را راحت بدست آورده و همیشه در رفاه و آسایش بوده اکنون است که با استاد ماکان برای آموختن نقاشی آشنا می شود و بالاخره گرفتار عشق او می گردد.
ماکان نیز مردی است سرد، سخت، بی پروا، رک و همین است که فرنگیس را از پای درآورده و تسلیم عشق می کند.پس از اولین برخورد با ماکان و بی توجهی که از او می بیند برای یادگیری نقاشی و فراموش کردن او به فرانسه می روداما آنجا هم دست از هوس رانی بر نمی دارد و دایم مردان بی شماری را به خود فرا می خوانداما بعدآن ها را دور می اندازد تا زمانی که خسته شده و به فکر بازگشت می افتد.استاد ماکان و مشی او در فصل نخست به خواننده معرفی شده و در فصل بعد نیز فرنگیس توسط ناظم وارد صحنه می گردد. ناظم پس از دیدن پرده نقاشی چشم هایش سعی در گشودن رازی دارد که در چشم های این زن نهان است .(( آیا این چشمها از آن یک زن پرهیزکار از دنیا گذشته بود یا زن کام بخش یا کامجویی که به دنبال طعمه می گشت، یا اینکه در آن ها همه چیز نهفته بود؟....؛آیا صادق و صمیمی بودند یا موذی و گستاخ؟ عفیف یا وقیح؟ ... این نگاه، این چشم های نیم خمار و نیم مست چه داستان هایی که نقل نمی کردند...؟))
بدین ترتیب با اطلاعات بریده بریده ای که دارد، به دنبال فرنگیس می گردد و سر آخر او را زمانی که به دیدن آثار استاد و خصوصا پرده چشم هایش آمده پیدا می کند و اینجاست که پس از پیشنهاد ناظم به خانه فرنگیس می رویم و ادامه داستان را از زبان او می خوانیم از طریقه آشنایی اش با استاد تا رفتن به فرانسه و آشنایی با خداداد.فرنگیس در هنگامه ی باز گشت دوباره به ایران با خداداد آشنا می شود مردی که مسیر زندگی اش را عوض می کند و مشوق زن می شود در پیوستن به نیروهای مبارز و تغییرات و گسترده شدن داستان. البته در اثنای حضور فرنگیس در فرانسه ما نیز اندکی با دانشجویان ایرانی در فرانسه و طریقه ی آنان آشنایی می یابیم. فرنگیس به ایران باز می گردد و با ماکان در راه مبارزه هم سو می شود اما پیوستن او نه از روی هم دردی با مردمی است که مانند فضه سلطان در ذهن او جای گرفته اند بلکه فقط و فقط به خاطر ماکان است و بس. چشم هایش داستانی است که بیش تر روان شناسی شخصیت ها از جمله فرنگیس ،ماکان و....را نشان می دهد تا اینکه به بررسی سیر جنبش و مبارزات توسط ماکان و همدستانش بپردازد البته شایان ذکر است که علوی در نشان دادن طریق مبارزه و مسایل مربوط به آن قدری مبالغه آمیز نوشته و آنچنان که باید به این مسائل نپرداخته است.
با شدت گرفتن مبارزات، ماکان توسط ژاندارم ها دستگیر شده و حکم اعدام او قطعی می شود اما فرنگیس به خاطر نجات استاد حاضر می شود با سرهنگ آرام که مدت مدیدی است از او خواستگاری می کند پاسخ مثبت دهد تا از شدت مجازات ماکان کاسته شود. .ماکان به کلات تبعید شده و فرنگیس به دنبال زندگی اجباری با سرهنگ آرام می رود .اما همان گونه که در قبل دیدیم ماکان متوجه فداکاری زن نمی شود و با برداشتی نادرست به هنگام تبعید در کلات پرده ای نقاشی از فرنگیس می کشد. (( پرده چشم هایش صورت ساده زنی بیش نبود، زنی که زلف هایش مانند قیر مذّاب روی شانه هایش جاری بود. همه چیز این زن محو می نمود، بینی، دهن، گونه و پیشانی، با رنگی تیره نمایانده شده بود... چشم ها با گیرندگی عجیبی به آدم نگاه می کردند اما پرده حاﺋل میان صاحب خود و تماشا کننده را می دریدند و مانند پیکان قلب انسان را می خراشیدند)) و راز این پرده در این بود که برای بیننده چگونگی چشم ها آشکار نبود.
بزرگ علوی داستان را به روش استشهاد گونه همراه با اطلاعات پاره پاره و سبک رئالیسم اجتماعی می نگارد و در این نگارش نیز زبانش ساده و بی تکلف است. و آخر اینکه ((جست و جو برای کشف محرک آن است.)) پیش از چشم هایش ما شاهد چمدان 1313 ورق پاره های زندان 1320پنجاه و سه نفر 1321نامه ها 1330و بعد از آن میرزا 1357 سالاری ها 1357و موریانه در سال 1368هستیم که چشم هایش قوی ترین آنهاست. البته علوی ((دوشیزه اورلئان شیللر))، ((کسب و کار خانم وارن شاو)) و ((باغ آلبالو چخوف)) را نیز در کارنامه ی مترجمی خود داراست.
عجب کار هجوی است این نویسندگی! برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به...