ادگار الن پو

    الن پو در بوستون امریکا چشم به جهان گشود و در کنار ناپدری و نامادری خود بزرگ شد.او تجربه ی نویسندگی خود را ابتدا با انتشار مجموعه ای از اشعار آغاز نمود که توجه چندانی به او نشد. بعد شروع به نوشتن داستان های کوتاه و کار در مجله ی ساوترن لیتره ری مسنجر به عنوان منتقد و نویسنده کرد. هماره نام او به عنوان منتقدی تند و تیز و جنجالی بر سر زبان ها بود به نحوی که عکس العمل دیگران را نیز به شدت بر می انگیخت. پو از رئالیسم ادبی و ادبیات آموزنده رویگردان بود و معتقد بود که نویسنده باید به تخیل خویش آزادی داده و دنیایی را بسازد که در فکر و ذهن او جای دارد. هدفش از سرودن اشعار تعالی روح بود و با ابداع داستان های پلیسی و افسانه های استدلالی نقش به سزایی را دراعتلای این ژانر ایفا نمود به نحوی که بعدها مورد تقلید نویسندگان بزرگ بعد چون داستا یوفسکی، آندره ژید، جیمزجویس، بورخس و کانن دویل قرار گرفت.استادی او در زمینه ی سبک گوتیک و آفریدن معانی و استعاره ها با استفاده از نمادها و رمز و رازها و بیان ترسناک و رمز آلود و خونین  نیز زبان زد است به نحوی که نام این نویسنده همیشه تداعی کننده ی همین سبک از نویسندگی در ذهن مخاطبان است.موضوع داستان هایش مرگ ،جنایت، ترس، وهم وانگیزه هایی از این دست است. البته او داستان هایی در زمینه ی ادبیات رمانتیک و علمی تخیلی نیز دارد. درون مایه های مطلوب او مرگ است.

   گربه ی سیاه نیز نام داستانی کوتاه از این نویسنده است که باز هم ترس، جنون و جنایتی ناخواسته را به تصویر می کشد و خواننده را با خود همراه می کند تا لرزه بر اندام او افکند.  چرا که لحن آغازین داستان با خواننده چنین می کند و او را آماده می سازد. ((عجیب ترین و در عین حال ساده ترین داستانی را که هم اکنون می خواهم بنویسم نه توقع دارم و نه تقاضا می کنم کسی باور کند. اصلا باید دیوانه باشم که چنین توقعی داشته باشم، در حالی که مشاعر شخص خود من شواهد را رد می کند اما دیوانه که نیستم و بی گمان خواب هم نمی بینم. ولی فردا می میرم و امروز می خواهم خود را سبک کنم.))

   بدین ترتیب داستانی را که بر او گذشته است  روایت می کند . چنان که او بر اثر علاقه ای که به حیوانات از کودکی داشته است، چند حیوان از جمله یک گربه را نزد خود نگاه می دارد. گربه ا ی سیاه و بزرگ ((و به حد شگفت انگیزی با هوش در مورد هوش اوهمسرم که ذره ای خرافاتی نبود غالبا به یک باور عمومی دیرینه اشاره می کرد که همه ی گربه های سیاه را ساحرگانی در لباس مبدل می شمرد.))او پس از مدتی به دلیل" افراط در باده خواری " بد رفتاریش را با حیوانات و همسرش از جمله با پلوتو (گربه)آغاز می کند و در نهایت زمانی در عین مستی بعد از اینکه یک چشم گربه را از حدقه در می آورد او را بر خلاف میل باطنی اش به درختی آویزان می کند و دار می زند ((در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود و قلبا سخت افسوس می خوردم )). شب آن روز خانه اش آتش می گیرد و به فقر می افتد. روزی در یکی از پاتوق های پست گربه ای را با یک تفاوت عمده با پلوتو در یکی از میخانه ها می یابد  که لکه ی سفید بزرگ و بی شکلی همه ی سینه اش را می پوشاند.

   راوی و گربه در ابتدا روابط گرمی با یکدیگر دارند اما بعد این صمیمیت تبدیل به نفرت از طرف راوی می گردد. هم به خاطر یک چشم بودن گربه و هم به خاطر اینکه آن لکه ی بزرگ سفید و بی شکل اکنون به شکل چوبه ی دار درآمده است. راوی با ضربه ی تبر سعی در کشتن گربه دارد که سرانجام این ضربه بر سر همسرش فرود می آید و در آخر او را می کشد.  در پی آن همسرش را به صورت عمودی در دیوار سرداب ساختمان قدیمی دفن می کند. روزی بعد از کشتن و در پی آن مفقود شدن زن کارآگاهان به منزل آن ها می روند و پس از گشتن چیزی نمی یابند اما در آخرین لحظات راوی راز خود را با زدن چند ضربه به دیوار سرداب با چوب دستی اش فاش می کند. (( اما...صدایی از درون گور پاسخم داد فریادی ابتدا خفه و ... سپس مانند یک زوزو  جسد که تا حدود زیادی پوسیده و خون آلود بود ایستاده دربرابر چشمان ناظران نمایان شد روی سر آن با دهان گشاده ی خونین و یک چشم آتش بار ،  حیوان ترسناکی نشته بود که فکرش مرا به ارتکاب قتل وسوسه کرده بود و صدای خبرچینش مرا تسلیم دژخیم کرده بود !))

   در واقع فضا سازی فوق العاده عنصری است که آثار الن پو را از دیگران  تمیز می دهد. افسانه های غریب وخیال انگیز 25 داستان کوتاه اوست که در سال 1845 انتشار یافت و پس از آن شعر منثور یافتن در سال 1848 نیز ازجمله آثار وی است.ادگار آلن پو در آخر در سال 1849 در آستانه ی ازدواج دومش در گذشت.