دین و زندگی!

 

دختر چادر ملی شو به زور روی سرش نگه داشته بود با این وجود می شد رقص بدنش رو توی چادر دید .پشت چادرش تا توی کمر خاک گرفته بود. حتی هد زر دوزی شدش نمی تونست مو های بِلَند شده و ابروهای تَتوش رو بپوشونه .لاک های پوست پیازیی ناخون هاش با بی دقتی  زده شده بود.و راه رفتنش با کفش های پاشنه بلند کرمیش انسان رو به ترحم وا می داشت.

 

با گوشه چشم توی اتاقک سر پرستی رو نگاه کرد،کسی نبود و به راهش ادامه داد.

چند قدم آن طرف تر کمالی از توی اتاقک بیرون اومد و با غیظ صداش کرد"سماععععععععععععی باز که!"

دختر همین طور که با عجله می رفت پشت سرش رو نیم نگاهی انداخت و رژ صورتی اکلیلیشو کم رنگ کرد و رفت.

دم در مرد سبزه ی طاسی با شلوار جین آبی نفتی و یه پیرهن سفید منتظر ایستاده بود. با دیدن دختر همین طور که به پیکان گوجه ایش تکیه داده بود نگاه سر اندر پای طولانی  به دختر انداخت و در ماشین رو براش باز کرد دختر هم از روی بی میلی با عشوه ای سوار شد.

سوده همین طور که  داشت  تلفنی  شرکت جدید باباشو  بهش تبریک می گفت رو به من پشت چشمی نازک کرد و غرولند کنان گفت:«می شناسیش که!

افریته خانوما معلوم نیست دانشگاه میان چه گ … استغفرالله!

 خوب پدر می گفتین…»

نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 0:58 توسط ملیحه آدینه| |

 

 

فکر تاریکی و این ویرانی  

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

 

اندکی صبر، سحر نزدیک است.

 

هر دم این بانگ بر آرم از دل:وای این شب چه قدر تاریک است!

 

                                                                                   "سهراب "

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 3:41 توسط ملیحه آدینه| |

 

 

جستاری بر نون والقم

   

 

 

پس از سال های  20 تا 32 و کودتای 28 مرداد، یاس و سر خوردگی برسر بسیاری از نویسندگان سایه می افکند. نویسنده ای  که زمانی خیال و امید بهروزؤی در سر می پروراند اکنون جای آن همه را در ذهنش ترس و یاس فرا می گیرد.  پس از این دوره یاس، تردید در ارزش های گذشته و نوعی گریز و دوری از آنان متوجه روشنفکران می شود.

  در این برهه است که دوباره نویسندگان مفاهیم عالی و آرمان ها یشان را به فراموشی می سپارند. یا(( همه مردم دنیا را پشت دیوار خانه هاشان رها می کنند و حتی از آسمان هم می گریزند.)) و یا فرم آثارشان را دوباره داستان های تمثیلی و اسطوره ای( داستان های بهرام  صادقی) فرا می گیرد و نقشی از تاریکی و سیاهی در تاروپود دست نوشته هایشان هویدا می شود.

  در این میان آل احمد و دست نوشته هایش نیز از گزند این حوادث در امان نماند. از جمله این آثار نون والقلم است که در سال 1340 نگاشته شد. این کتاب 240 صفحه ای شامل یک((پیش درآمد))، هفت مجلس و یک((پس دستک)) است. بخش پیش درآمد چون براعت استهلالی است که خواننده را با آنچه مورد نظر نویسنده و تفکر حاکم بر اثراست آشنا می کند. آنجا که چگونگی به پادشاهی رسیدن چوپان را به واسطه نشستن همای سعادت بر دوشش و مورد غضب واقع شدنش توسط پادشاه را می نویسد.

  مجلس اول معرفی دو میرزا بنویس با نام های میرزا عبدالزکی و میرزا اسدالله و خصوصیات هر یک از این دو است و خواننده با پیشروی در داستان می تواند آل احمد مستتر در پشت میرزا اسدلله را ببیند. البته اندازه ای از خصوصیات بر شمرده برای این دو و شرح و بسط ها ارزش داستانی  ندارد به نحوی که حذف مواردی چند از اینان نه تنها از ارزش اثر چیزی نمی کاهد بلکه به استواری و صحت و سقم آن نیز کمک می کند.

  نصیحت میرزا اسدلله به پسرش که می گوید: ((حرف های دنیا سی و دو تاست. از الف تا ی ... یادت باشد که ابزار شیطان هم همین سی و دو حرف است... مبادا قلمت به ناحق بگردد و این در دست تو یا روی کاغذ بشود ابزار کار شیطان... ))  که در واقع نهیبی است به خود و دیگری که قصدی چون او داشته و دارد، را در مجلس دوم می خوانیم.

با ورود به مجلس سوم وارد ماجرای اصلی شده و مقدمات نقش اصلی دو میرزا بنویس را می بینیم. قلندرها که وصف آنان را در مجلس چهارم آمده است از فرق منحرف آن دوره اند که پایه ای بر دروغ و خرافه داشتند.

  پادشاه با خدم و حشم از ترس وقوع حادثه ای که منجم دربار نوید آن را می دهد، می گریزد و شهر به دست قلندرها می افتد. دو میرزا بنویس به پیشنهاد حسن پسر حاج ممرضا که از دوستان قلندرها بوده و در آخر نیز به همین دلیل کشته می شود  به قلندر ها کمک می کنند اما میرزا اسدلله که آقای همه چیز دان و قهرمان اصول کتاب است حاضر به این همکاری نمی شود ولی بعد به دلیلی نا معلوم که از ضعف شخصیت پردازی نویسنده  ناشی می شود با آنان یار می شود.از صفحات 162 به بعد این ناهمگونی گفت وگو با شخصیت به اوج خود می رسد.

  قلندرها با فکر ساختن زندگی بهتر برای خود و مردم روی کار می آیند. با این شعار که حکومتی روی کار می آورند که در آن نه جنگی رخ دهد نه خونریزی اما بعد رفتاری غیر اصولی وباری به هر جهت پیش می گیرند که نه تنها بر عقاید اولیه صحه نمی گذاشت بلکه آنان را نقض هم می کرد. ایشان از غیاب پادشاه استفاده می کنند و به تجهیز نیروی نظامی خود می پردازند. مردم نیز در این میان خنثی نمایانده می شوند که عمل داستانی چندانی از آنان روی نمی دهد. در آخر قلندرها  به دلیل حکومت غیراصولی و نفوذ عناصر حکومتی سابق در مردم و کارهای آنان شکست می خورند. از میان مراودان  قلندرها  تنها میرزا اسدلله  پای بند به عقایدش در شهرباقی می ماند تا در راه حق شهید شود.

   در حقیقت در این کتاب می توان  دو موضوع شکست و شهادت را دید که هیچ یک  پرداختی در خور نیافته اند. از ضعف های  شاخص این اثر می توان به اشکال در شخصیت پردازی و پیرنگ ضعیف نام برد. مطمئنا اشخاص داستانی در کنش ها و واکنش هاست که باید شناخته و شناسانده شوند تا خواننده بتواند آنان را درک و با آنان همزاد پنداری کند، اما در شیوه بیان این کتاب می بینیم که نویسنده تک تک کاراکترهای اثر را پیش روی خواننده می نشاند و خصوصیات هر یک را بر می شمارد. نکته درخور دیگر آن است که شخصیت های فردی و اصلی به یک اندازه پرداخت شده اند. ضعف پیرنگ سبب می شود خواننده در داستان سردر گم شده و حتی در خلاصه گویی اثر با مشکل مواجه گردد. گفت وگوی اندک و نا متناسب با اشخاص داستانی دست نویسنده را باز گذاشته تا هر گاه که نکته ی گفتنی در اثر به ذهنش می رسد را به جا و بی جا بیان کند به گونه ای که خواننده احساس می کند نویسنده قصدش صرفا بیان مطالبی و حرف زدن در مورد مسئله ای بوده که به هر صورت باید گفته شود حال چه بر سر داستان می آید اهمیتی در درجه دوم پیدا می کند.  باید به این نکته توجه کرد که شیوه ی نگارش تمثیلی اثر به سبب وجود جو حاکم بر آن دوران است و گریزی جز این راه نبوده است ما نیز در اینجا به نویسنده به خاطراین مسئله خرده نمی گیریم اما آل احمد می توانست بیش از این ها داستانش را پرداخت کرده وبه اثرش جدای از اینکه بیان کننده دوره ای خاص است ارزش دیگری ببخشد.  

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:28 توسط ملیحه آدینه| |

 

 چشم هایش

  داستان بلند چشم هایش به قلم مردی مبارز و انقلابی در سال  1331نگاشته شد.  داستان بلندی بر پایه ی عشق ودر سایه آن سیاست. عشق زنی افسون گر وهوس باز به مردی سر سخت و انقلابی کسی که همه چیزش در سایه فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش معنا می یابد.همه چیز از جمله عشق. دختری ناز پرورده و از خانواده ای اشرافی از قشری که همه ی مردان هوسران را متوجه خود می سازد ولی به هیچ یک دل نمی بندد.تا زمانی که او با استاد ماکان آشنا نشده است به عشق و عشاق به چشم  بازیچه ای می نگرد که هر آن و لحظه باید آن را تغییر داد. کسی که همه چیز را راحت بدست آورده و همیشه در رفاه و آسایش بوده اکنون است که با استاد ماکان برای آموختن نقاشی آشنا می شود و بالاخره گرفتار عشق او می گردد.

   ماکان نیز مردی است سرد، سخت، بی پروا،  رک و همین است که فرنگیس را از پای درآورده و تسلیم عشق می کند.پس از اولین برخورد با ماکان و بی توجهی که از او می بیند برای یادگیری نقاشی و فراموش کردن او به فرانسه می روداما آنجا هم دست از هوس رانی بر نمی دارد و دایم مردان بی شماری را به خود فرا می خوانداما بعدآن ها را دور می اندازد تا زمانی که خسته شده و به فکر بازگشت می افتد.استاد ماکان و مشی او در فصل نخست به خواننده معرفی شده و در فصل بعد نیز فرنگیس توسط ناظم وارد صحنه می گردد. ناظم پس از دیدن پرده نقاشی چشم هایش سعی در گشودن رازی دارد که در چشم های این زن نهان است .(( آیا این چشمها از آن یک زن پرهیزکار از دنیا گذشته بود یا زن کام بخش یا کامجویی که به دنبال طعمه می گشت، یا اینکه در آن ها همه چیز نهفته بود؟....؛آیا صادق و صمیمی بودند یا موذی و گستاخ؟ عفیف یا وقیح؟ ... این نگاه، این چشم های نیم خمار و نیم مست چه داستان هایی که نقل نمی کردند...؟))

بدین ترتیب با اطلاعات بریده بریده ای که دارد، به دنبال فرنگیس می گردد و سر آخر او را زمانی که به دیدن آثار استاد و خصوصا پرده چشم هایش آمده پیدا می کند و اینجاست که پس از پیشنهاد ناظم  به خانه فرنگیس می رویم و ادامه داستان را از زبان او می خوانیم از طریقه آشنایی اش با استاد تا رفتن به فرانسه و آشنایی با خداداد.فرنگیس در هنگامه ی باز گشت دوباره به ایران با خداداد آشنا می شود مردی که مسیر زندگی اش را عوض می کند و مشوق زن می شود در پیوستن به نیروهای مبارز و تغییرات و گسترده شدن داستان.  البته در اثنای حضور فرنگیس در فرانسه ما نیز اندکی با دانشجویان ایرانی در فرانسه و طریقه ی آنان آشنایی می یابیم. فرنگیس به ایران باز می گردد و با ماکان در راه مبارزه هم سو می شود اما پیوستن او نه از روی هم دردی با مردمی است که مانند فضه سلطان در ذهن او جای گرفته اند بلکه فقط و فقط به خاطر ماکان است و بس. چشم هایش داستانی است که بیش تر روان شناسی شخصیت ها از جمله فرنگیس ،ماکان و....را نشان می دهد تا اینکه به بررسی سیر جنبش و مبارزات توسط ماکان و همدستانش بپردازد البته شایان ذکر است که علوی در نشان دادن طریق مبارزه و مسایل مربوط به آن قدری مبالغه آمیز نوشته و آنچنان که باید به این مسائل نپرداخته است.

     با شدت گرفتن مبارزات، ماکان توسط ژاندارم ها دستگیر شده و حکم اعدام او قطعی می شود اما فرنگیس به خاطر نجات استاد حاضر می شود با سرهنگ آرام که مدت مدیدی است از او خواستگاری می کند پاسخ مثبت دهد تا از شدت مجازات ماکان کاسته شود. .ماکان به کلات تبعید شده و فرنگیس به دنبال زندگی اجباری با سرهنگ آرام می رود .اما همان گونه که در قبل دیدیم ماکان متوجه فداکاری زن نمی شود و با برداشتی نادرست به هنگام تبعید در کلات پرده ای نقاشی از فرنگیس می کشد. (( پرده چشم هایش صورت ساده زنی بیش نبود، زنی که زلف هایش مانند قیر مذّاب روی شانه هایش جاری بود.  همه چیز این زن محو می نمود، بینی،  دهن،  گونه و پیشانی، با رنگی تیره نمایانده شده بود... چشم ها  با گیرندگی عجیبی به آدم نگاه می کردند اما پرده حاﺋل میان صاحب خود و تماشا کننده را می دریدند و مانند پیکان قلب انسان را می خراشیدند)) و راز این پرده در این بود که برای بیننده چگونگی چشم ها آشکار نبود.

     بزرگ علوی داستان را به روش استشهاد گونه همراه با اطلاعات پاره پاره و سبک رئالیسم اجتماعی می نگارد و در این نگارش نیز زبانش ساده و بی تکلف است. و آخر اینکه ((جست و جو برای کشف محرک آن است.)) پیش از چشم هایش ما شاهد چمدان 1313 ورق پاره های زندان 1320پنجاه و سه نفر 1321نامه ها 1330و بعد از آن میرزا 1357 سالاری ها 1357و موریانه در سال 1368هستیم که چشم هایش قوی ترین آنهاست. البته علوی ((دوشیزه اورلئان شیللر))،  ((کسب و کار خانم وارن شاو)) و ((باغ آلبالو چخوف)) را نیز در کارنامه ی مترجمی خود داراست.        

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 7:20 توسط ملیحه آدینه| |
   

ادگار الن پو

    الن پو در بوستون امریکا چشم به جهان گشود و در کنار ناپدری و نامادری خود بزرگ شد.او تجربه ی نویسندگی خود را ابتدا با انتشار مجموعه ای از اشعار آغاز نمود که توجه چندانی به او نشد. بعد شروع به نوشتن داستان های کوتاه و کار در مجله ی ساوترن لیتره ری مسنجر به عنوان منتقد و نویسنده کرد. هماره نام او به عنوان منتقدی تند و تیز و جنجالی بر سر زبان ها بود به نحوی که عکس العمل دیگران را نیز به شدت بر می انگیخت. پو از رئالیسم ادبی و ادبیات آموزنده رویگردان بود و معتقد بود که نویسنده باید به تخیل خویش آزادی داده و دنیایی را بسازد که در فکر و ذهن او جای دارد. هدفش از سرودن اشعار تعالی روح بود و با ابداع داستان های پلیسی و افسانه های استدلالی نقش به سزایی را دراعتلای این ژانر ایفا نمود به نحوی که بعدها مورد تقلید نویسندگان بزرگ بعد چون داستا یوفسکی، آندره ژید، جیمزجویس، بورخس و کانن دویل قرار گرفت.استادی او در زمینه ی سبک گوتیک و آفریدن معانی و استعاره ها با استفاده از نمادها و رمز و رازها و بیان ترسناک و رمز آلود و خونین  نیز زبان زد است به نحوی که نام این نویسنده همیشه تداعی کننده ی همین سبک از نویسندگی در ذهن مخاطبان است.موضوع داستان هایش مرگ ،جنایت، ترس، وهم وانگیزه هایی از این دست است. البته او داستان هایی در زمینه ی ادبیات رمانتیک و علمی تخیلی نیز دارد. درون مایه های مطلوب او مرگ است.

   گربه ی سیاه نیز نام داستانی کوتاه از این نویسنده است که باز هم ترس، جنون و جنایتی ناخواسته را به تصویر می کشد و خواننده را با خود همراه می کند تا لرزه بر اندام او افکند.  چرا که لحن آغازین داستان با خواننده چنین می کند و او را آماده می سازد. ((عجیب ترین و در عین حال ساده ترین داستانی را که هم اکنون می خواهم بنویسم نه توقع دارم و نه تقاضا می کنم کسی باور کند. اصلا باید دیوانه باشم که چنین توقعی داشته باشم، در حالی که مشاعر شخص خود من شواهد را رد می کند اما دیوانه که نیستم و بی گمان خواب هم نمی بینم. ولی فردا می میرم و امروز می خواهم خود را سبک کنم.))

   بدین ترتیب داستانی را که بر او گذشته است  روایت می کند . چنان که او بر اثر علاقه ای که به حیوانات از کودکی داشته است، چند حیوان از جمله یک گربه را نزد خود نگاه می دارد. گربه ا ی سیاه و بزرگ ((و به حد شگفت انگیزی با هوش در مورد هوش اوهمسرم که ذره ای خرافاتی نبود غالبا به یک باور عمومی دیرینه اشاره می کرد که همه ی گربه های سیاه را ساحرگانی در لباس مبدل می شمرد.))او پس از مدتی به دلیل" افراط در باده خواری " بد رفتاریش را با حیوانات و همسرش از جمله با پلوتو (گربه)آغاز می کند و در نهایت زمانی در عین مستی بعد از اینکه یک چشم گربه را از حدقه در می آورد او را بر خلاف میل باطنی اش به درختی آویزان می کند و دار می زند ((در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود و قلبا سخت افسوس می خوردم )). شب آن روز خانه اش آتش می گیرد و به فقر می افتد. روزی در یکی از پاتوق های پست گربه ای را با یک تفاوت عمده با پلوتو در یکی از میخانه ها می یابد  که لکه ی سفید بزرگ و بی شکلی همه ی سینه اش را می پوشاند.

   راوی و گربه در ابتدا روابط گرمی با یکدیگر دارند اما بعد این صمیمیت تبدیل به نفرت از طرف راوی می گردد. هم به خاطر یک چشم بودن گربه و هم به خاطر اینکه آن لکه ی بزرگ سفید و بی شکل اکنون به شکل چوبه ی دار درآمده است. راوی با ضربه ی تبر سعی در کشتن گربه دارد که سرانجام این ضربه بر سر همسرش فرود می آید و در آخر او را می کشد.  در پی آن همسرش را به صورت عمودی در دیوار سرداب ساختمان قدیمی دفن می کند. روزی بعد از کشتن و در پی آن مفقود شدن زن کارآگاهان به منزل آن ها می روند و پس از گشتن چیزی نمی یابند اما در آخرین لحظات راوی راز خود را با زدن چند ضربه به دیوار سرداب با چوب دستی اش فاش می کند. (( اما...صدایی از درون گور پاسخم داد فریادی ابتدا خفه و ... سپس مانند یک زوزو  جسد که تا حدود زیادی پوسیده و خون آلود بود ایستاده دربرابر چشمان ناظران نمایان شد روی سر آن با دهان گشاده ی خونین و یک چشم آتش بار ،  حیوان ترسناکی نشته بود که فکرش مرا به ارتکاب قتل وسوسه کرده بود و صدای خبرچینش مرا تسلیم دژخیم کرده بود !))

   در واقع فضا سازی فوق العاده عنصری است که آثار الن پو را از دیگران  تمیز می دهد. افسانه های غریب وخیال انگیز 25 داستان کوتاه اوست که در سال 1845 انتشار یافت و پس از آن شعر منثور یافتن در سال 1848 نیز ازجمله آثار وی است.ادگار آلن پو در آخر در سال 1849 در آستانه ی ازدواج دومش در گذشت.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:45 توسط ملیحه آدینه| |

  

   رضا امیرخانی نویسنده ای موفق و متعهد است که به سال 1352 در تهران متولد شد. وی تحصیلات متوسطه را در دبیرستان علامه حلی به پایان رسانید و تحصیلات آکادمیک خود را در رشته مکانیک گذراند. مدتی در سمت سردبیری سایت ادبی لوح بود ولی در سال 83 از این مکان استعفا داد و هم اکنون رئیس هیئت مدیره انجمن قلم است.از دیگر سوابق ادبی وی می توان به آثارش در زمینه ادبیات منثور بدین شرح اشاره کرد؛ 

   ۱-ارمیا؛ او اولین تجربه رمان نویسی اش را در سال 1374 در ارمیا تجربه کرد که پرداختی است به دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی (دوران سازندگی).

۲- الف) در سال 1378 دومین اثرش را با نام "من او" به چاپ رسانید. این اثر با رسیدن به چاپ پانزدهم از معدود آثار توانمند در عرصه نویسندگی نویسندگان معاصر است. "من او" جزء سه کتاب برگزیده منتقدان مطبوعات (1378) و سه کتاب برگزیده سال 1379 و مورد تقدیر در دومین جشنواره مهر است.

ب) ناصر ارمنی مجموعه داستان کوتاه و در همین سال (1378).

3-از به (1380) داستانی بلند و بیان کننده گوشه ای از سختیهای زندگی در دوران جنگ و پس از آن است.

   بسیاری من او را بهترین اثر وی از جهات مختلف برشمرده اند با توجه به این ما در اینجا سعی داریم پرداختی هرچند مختصر ولی حدالامکان مفید به کتاب برگزیده وی داشته باشیم؛ وقایع من او در تهران اتفاق می افتد. طهران قدیم و محله خانی آباد و خانواده حاج فتاح. فضایی جذاب و تداعی کننده تمام مضامین و گنجینه های کهنی که مدتهاست به فراموشی سپرده شده است. بخشی از حوادث آن مربوط به زمان حاکمیت رضاخان و به اصطلاح جشن فرخنده تجدد؟!! و همین طور کشف حجاب است. داستان حول محور عشق است، عشق علی و مهتاب و شرح این دلدادگی زیبا است که وقایع و حوادث را تشکیل می دهد و عشق را به انسان می آموزد. علی فتاح نوه حاج فتاح بزرگ شیفته مهتاب دختر نوکر خانه زاد خانواده شان می شود و این دو، تا لحظات آخر عمرشان نیز دلداده هم باقی می مانند و باعث زمزمه این آیه شریفه: (( من عشق فعف ثم مات مات شهیدا)) توسط خواننده با خود می شوند اما علی و مهتاب هیچ گاه به هم نمی رسند و عشقشان را با خود به آسمان می برند چراکه مهتاب به همراه مریم خواهر علی در بمباران شهید می شوند و علی نیز به طرز عجیب زیبا و باور نکردنی به قول درویش مصطفی شهید می شود و " اصل مرگ یعنی این" درویش مصطفی همه جا وجود دارد و همه جا با علی است و نقش مرشد و راهنمای وی را در همه حال دارا است. مریم به دلیل کشف حجاب و مسایلی که پیرامون این جریان برای او اتفاق می افتد رهسپار فرانسه می گردد و در آنجا با مردی الجزایری مسلمان و آزادیخواه ابوراصف نام ازدواج می کند اما چندی پس از ازدواج آنان به دست مخالفان ترور می شود و " روی سنگ قبرش نوشتند شهید ابوراصف العبد الحر... و حاصل این ازدواج اه " عجب کار هجوی است این نویسندگی" برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به "من او".

  در باب وجه افتراق این کتاب با سایر آثار باید به شیوه روایت جذاب و منحصر به فرد آن اشاره کرد که وجه تسامه کتاب نیز به همین دلیل است و شامل 23 فصل می باشد و فصل ها را من را او (نویسنده) می نویسد و فصل های او را من (علی).در زمینه ویژگی نثر نیز می توان گفت که خصوصیت آن سادگی و سادگی و سادگی است و هیمن سره نویسی ها است که زیباست و تلنگری است به خواننده و دعوتی به دقت بیشتر. اکثر شخصیت ها شخصیت های ایستا (ststic character) هستند به نحوی که در پایان داستان همانند که در آغاز بوده اند زاویه دید نیز هم به صورت درونی (Internal) و هم به صورت بیرونی (External) است زاویه دید بیرونی از دید سوم شخص و دانای کل (Omniscient) و زاویه دید درونی از دید شخصیت اصلی (علی) است.

  هرگاه که زاویه دید اول شخص باشد عنصر حقیقت مانندی در اثر به مراتب درک می گردد. همزادسازی نویسنده و به تبع همزادپنداری خواننده نیز جای تامل دارد. بدین گونه است که رضا امیرخانی توسط سید مهدی شجاعی با عنوان آینده دارترین نویسنده کشور معرفی شده است.

  امیرخانی پس از "ازبه" داستان " سیستان" را نوشت که سفرنامه ای به حواشی مسافرت مقام معظم رهبری به استان سیستان و بلوچستان است. نشت نشا نیز مقاله ای بلند است چاپ شده در سال 1384 و " بی وتن " آخرین اثر این نویسنده است که در حال نگارش آن می باشد.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:20 توسط ملیحه آدینه| |